تبليغاتX
 مسافر عشق

پس از سالها!

درود به همه دوستان عزیز .امیدوارم که حالتون خوب باشه

نمی دونید چقدر دلم برای وبلاگ جونم(!)تنگ شده بود!

هربار که قصد می کردم که بیام و وبلاگم رو آپ کنم یک مشکلی پیش میومد اما اینبار دیگه هرجوری که بود اومدم.یک مساله دیگه هم بود که .... میگم حالا!اول از همه تبریک می گم ۲۹اکتبر(۷آبان)رو که روز جهانی کورش بزرگ هست

www.zartosht-ahoura.persianblog.ir

این آدرس وبلاگم هستش .می تونید برید خلاصه ای رو که درباره کورش نوشتم بخونید.ممنون

خوب دوم باید گله کنم از هم کلاسی هام(مخصوصا سینا )و بقیه که باعث شدن مدرسه امسال خیلی خیلی خیلی برام عذاب آور باشه .تو مدرسه خیلی خیلی تنهام و یک دوست درست و حسابی ندارم که بتونم روش حساب کنم.....

نصف دوستام رو چون می خواستم با ادب باشم از دست دادم!و بقیه هم که اینقدر نامردن(جز سجاد و شایان جون)خودشون از دست رفتن!

یکی از دوستام هم هست که خیلی علاقه داره با چند تا دختر دوست بشه و همین باعث شده نظرم راجع بهش کلا عوض بشه....خیلی عصبانی میشم و قتی میگه و میخنده٬!...

در آخر هم می خوام بگم ......نمی دونم چجوری بگم؟؟؟!...یکنفر هست که خیلی دوسش دارم اما نمی دونم چجوری به شماها بگم...یکی از دلایل اینکه این همه مدت آپ نکردم هم همین بود....

حالا بعدا می گم از همینجا بهش می گم دوست دارم!می دونم که می خونه!!!!!!

یک شعر زیبا از فروغ گذاشتم .....تا پست بعدی بدرود

خوش باشید

--------------------------------------------------------

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
                                               فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این در همیشه در صدف روزگار نیست
                                             می گویمت ولی توکجا گوش می کنی
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
                                             ای ماه با که دست در آغوش می کنی
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
                                        هشیار و مست را همه مدهوش می کنی
می جوش می زند به دل خم بیا ببین
                                                  یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
                                             بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است 
                                                حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
                                             زین داستان که با لب خاموش می کنی

     


 

نوشته شده توسط امیر در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 13:53 موضوع | لینک ثابت


بازم تنبلی بازم ببخشید...!!!!

درود به همه ی دوستان عزیز خوبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟؟؟؟

بله دیگه بازم تنبلی آخه دلیل دارم برای این عنوان

۴ شهریور سالگرد مهدی اخوان ثالث(م.امید)شاعر بسیار خلاق و توانمند و البته مظلوم کشورمون بود که من خیلی دوستش دارم و واقعا ارزش زیادی براش قائلم.به همین مناسبت(با کمی تاخیر) یک شعر کوتاه و بسیار زیبا از اخوان براتون می نویسم:

ما چون دو دریچه ،روبروی هم،

آنگاه زهر بگو مگوی هم.

هر روز سلام و پرسش و خنده،

هر روز قرار روز آینده.

عمر آینه بهشت ،امّا ... آه

بیش از شب و روزِ تیر و  دی کوتاه

 

اکنون دل من شکسته و خسته ست،

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست،

نه نه مهر فسون نه ماه جادو کرد،

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوب از این مطلب که رد بشیم میرسیم به دیروز (یعنی ۹ شهریور)که سالگرد فرهاد بود که واقعا خواننده توانمندی بود و البته باز هم مظلوم واقع شده.

خوب من برای هردوی این مناسبت ها قصد داشتم که بیام و وبلاگم رو به روز کنم اما ... حالا میرسیم به عنوان مطلب یعنی تنبلی ...

اما دیشب با سینا رفتیم پارک .(و همین دلیلی شد که بیام و آپ کنم).خیلی خیلی خوش گذشت

از ساعت ۶ تا ۱۲ اونجا بودیم.بیچاره سینا که هرچی پول داشت به باد داد آخه هرچی از این چرت و پرت ها میبینه میگه بزنم نمی دونم پرتاب بسکتبال و از این چرت و پرت ها .. تو همش هم جاسوییچی برنده میشه!!!!!!!!!

ایندفعه قصد ندارم که خاطره بگم همینقدر کافیه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالا طرف صحبت من با دختر مجهوله(چه اسمی!!)

اولا که من باید برم بمیرم که دوست صصمیمیم سینا رستگار باشه.و اگه جونت رو دوست داری دیگه اسمش رو اینجا نبر چون همه ی دوستام (و خودم)دل پری ازش داریم البته امسال یکم بهتر شده بود اما در کل....

دوم اینکه متاسفم برای دخترا که این ۳ نفر رو تو سرشون میزدن(شکفته که بخوره تو سر آدم،آدم میمیره!!!!!!!!!!!!!!!)

سوم اینکه ما پارکمون رو رفتیم دیگه هاهاهاها

و چهارم اینکه تو که وبلاگ نداری و میل هم نداری چرا میای نت؟؟؟؟حتما میای تحقیق علمی بکنی ها؟؟؟؟؟(هاهاهاهاها)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همگی خوب و خوش باشید

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدرود

شادزیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــویــــــد

 


 

نوشته شده توسط امیر در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 14:28 موضوع | لینک ثابت


تنبلی(ببخشید)

درود بر همه ی دوستان خوبیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟؟؟؟

همونطور که در آخرین کامنت اومده خیلی وبلاگم سوت و کور شده بود.حالا باید براتون توضیح بدم که چی شده بود.

:من روزی که پست قبلی رو گذاشتم بلافاصله تلفنمون قطع شد

(البته روز بعدش) من دیگه نتوستم بیام و به کسی خبر بدم

تا دو -سه روز پیش که تلفنمون وصل شد .من تصمیم گرفتم که

دوباره یک پست جدید بزارم تا حبران بشه و خواهش می کنم کسایی که خبر داده بودند دوباره خبر بدن چون من پست قبلی رو خیلی حساب نکردم


دیشب با سینا رفته بودیم شهر بازی پارک ملت.خیلی خوش گذشت واقعا شب خوبی بود .البته چون پنجشنبه بود خیلی شلوغ بود.یکم از خاطرات دیشب بگم:

اول رفتیم سورتمه سینا که گردنش درد گرفت سرش رو انداخته بود پایین(آخه سینا خیلی وقت بود شهر بازی نرفته بود)وقتی تموم شد سینا گفت دوباره همین رو بشینیم من گفتم نه بریم بقیه وسایل.بعد رفتیم کلبه وحشت سینا هی گفت نریم من گفتم بریم.وقتی رفتیم دوتایی نشستیم سینا گفت بیا پیاده شیم  که در رو بستن.می خواست راه بیفته یکی گفت شمارو آدم می ترسونه فحش ندین.سینا گفت فحش بدیم چی میشه مرده گفت میزننتون . راه افتاد سینا من رو بغل کرده بود هربار که اون مرده میومد سینا گردن من رو فشار میداد .وقتی اومدیم بیرون گردنم خیلی درد میکرد.بعدش رفتیم ترن که خیلی کیف داد من همش می ترسیدم که سرم گیر کنه به ریل های بالایی!!!!!!

بعد رفتیم تاب گردون پشتمون تو صف یک خاندواده از کرمانشاه بودن خیلی آدم های خوبی بودن می خواستن بگن فرز شبیه فرت می گفتن ما هم هی خندمون می گرفت.بعد بشقاب پرنده درست شد رفتیم بشقاب پرنده .خیلی حال داد خیلی.بعد دوباره رفتیم سورتمه(با یکی دیگه از دوستام که اونجه دیدیمش)بعد برگشتیم بشقاب پرنده با همون دوستم .دوباره که اومدیم پایین رفتیم ۳تا بلیط دیگه خریدیم .دوباره سوار شدیم ..اومدیم پایین رفتیم ۳تا بلیط دیگه گرفتیم تو صف بودیم که دوستم رفت .بلیطشم داد به ما.سوار شدیم دوباره وقتی پیاده شدیم یک بلیط داشتیم رفتیم یک بلیط دیگه خریدیم تو صف واستادیم .تو صف یک آقایی بلیطش رو داد به ما گفت من سرم گیج میره .وسطای صف یکدفعا ۴ تا دختر جا زدند ما بهشون گفتیم گفتن ما مثل خواهر شماییم!!!!!!پررو ها!!!!!پیاده که شدیم یک بلیط دیگه سینا رفت بخره که یک خانومی پرسید بلیط از کجا بخرم.منم جاش رو نشون دادم که یک دختری ازمون پرسید که بشقاب پرنده چجوریه من رفتم آب خودم و برگشتم که دیدم سینا هنوز داره حرف میزنه.ما داشتیم راهنمایی می کردیم که گ.شی سینا زنگ زد باباش پرسید کجایین گفت تو صف ... چیه اسمش .... داشت فکر می کرد که اون دختر گفت ۵ بار سوار شدین هنوز اسمش رو  بلد نیست؟!!!! باهم خندیدیم.تا لحظه ی آخر با هم صحبت می کردیم که من و سینا سوار شدیم و بقیه موندن دور بعد .اونا همش مارو نگاه می کردن و می خندیدن.ما گفتیم که چپ ترسش بیشتر و اوشون ! هم چپ نشست تا خواهر کوچیکش راست بشینه .ما هم واستادیم نگاه کردیم تا قوت قلب بگیرن .وقتی پیاده شدن داشتن میمردن!!!! خیلی از ما تشکر کردن و رفتن .خیلی آدم های خوبی بودن خیلی.و نتیجه گرفتیم که مشهدی ها اصلا آدم های خوبی نیستن.

می خواستم یک شعر از فروغ بزارم خیلی طولانی شد باشه پست بعد

ممنون -بدرود-شادزی


 

نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 13:20 موضوع | لینک ثابت


الوعده وفا ....

درود بر تمامی شما دوستان عزیز  خوبیـــــــــــــــــــــــــــــــــد؟؟؟؟

من قول داده بودم که نظرام ۲۰۰ تا شد آپ کنم .اینم از آپ من.اول که طبق رسم همیشه یکم حرف میزنم بعدم ۱ شعر و یک داستان)البته داستان که نه حالا خودتون میبینید)

اول تشکر می کنم از همه ی کسانی که توی پست قبلی نظر دادن

دوم تشکر می کنم از (نمی دونم آبجی هم بگم یا نه چون بهم نمیاد)از آبجی رسپینا که یک پست راجع به من گذاشته بود(البته بهش گفتم بعضی حرفاش خوب نبود اما در کل خوب بود)

سوم اینکه باید بگم خونه ای که قبلا فرنازشون زندگی می کردنچند روزه همسایه ی جدید اومده و داغ دل مارو تازه تر کرده

چهارم اینکه پسر خالم داره داماد میشه (خوب چیکار کنم؟)مبارک باشه

از همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ممــــــــــــــــــــــــــــــنــــــونم

یک شعر واقعا زیبا از شهریار

از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده‌ی جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده‌ی جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله‌ی من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم بی همزبانیم
ای لاله‌ی بهار جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
گفتی که آتشم بنشانی، ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانیم
شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

شهریار


ببخشید دوستان من هرچی میگردم اون داستن رو پیدا نمی کنم

انشا الله باشه واسه پست بعد

ممنونم(نظر فراموش نشه)

بدرود

شادزی

 


 

نوشته شده توسط امیر در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت


نمی دونم...حمید

درود بر همه ی دوستان خوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟؟؟

ممنونم که به وبلاگ من سر می زنید

حالا از این چرت و پرت ها که بگذریم میرسیم به چند تا مطلب (به قول شما پی نوشت اما اول صحبت)

اول از همه خدا لعنت کنه این سمپاد رو که مسخره کرده مارو و نتایج رو اعلام نمی کنه ما تکلیفمون روشن بشه

دوم اینکه این کلاس کونگ فو هم دردسری شده ها !!!!!!!!!!!یک جلسه در میون من رو میبرن وسط یک کتک مفصل میزنن

شوخی کردم اما کتک زیاد می خوریم دیگه

خیلی دوستون دارم

راستی داشت یادم میرفت خیلی ها توی نظرات (چه خصوصی چه عمومی)میگن که خوبه که من تونستم عشقم رو فراموش کنم

اما باید بگم که مگه آدم می تونه خودش رو فراموش کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یک مطلب دیگه هم اینکه اگه توی وبلاگتون کسی با اسم من و وبلاگ من حرف بدی زد اون من نیستم  یکی از دوستام که یکم هم حسوده

یک شعر خیلی قشنگ از اخوان هم کی زارم خواهش می کنم بخونید خیلی قشنگه

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدرود

شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادزی

از آخرین دیدار

چوگل در دست بیداد تو پرپر شد نگاه من
چنان کاندر سرای سینه ره گم کرد آه من

پلنگ خشمگینی دید این آهوی صحراگرد
چه زود از نیمه ره برگشت سرگردان نگاه من

دلم می سوزد و کاری زدستم برنمی آید
چو با آن کولی خوشبخت می آیی به راه من

تو با او رفتی و رفت آنچه با من نور و شادی بود
کنون من در پناه باده‌ام، غم در پناه من

درون سینه عمری آتش عشق تو پروردم
ولی هرگز ندیدم ذره‌ای مهر از تو ماه من

هنوزت دوست می دارم چو شبنم بوسه گل را
نگاه دردناک و آرزومندم گواه من

نمی دانی، نمی دانی، چه مشتاق و چه محرومم
نمی دانم، نمی دانم، چه بود آخر گناه من

چه کرد، ای مهربان ترسای پیر میفروش، امشب
میِ گرم و سپیدت با دل سرد و سیاه من،

که چون آتش به مجمر سوزم و چون می به خم جوشم
پرند از آشیانِ دل کبوترهای آه من

م.امید


 

نوشته شده توسط امیر در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 18:51 موضوع | لینک ثابت


بازم بد شانسی .....!!!!!

درود بر تمام دوستان خوبم .امیدوارم که حالتون خوب باشه.اینم یک آپ جدید .۲ تا شعر از قیصر امین پور گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.نظرتون رو راجع به شعر ها بهم بگین.راستی چرخم رو دزدیدن
رفته بودم کلاس یک پسره بهم گفت چرخت رو بده برم کفشام رو از خونه بیارم منم چرخم رو دادم رفت و دیگه برنگشت
فعلا تا آپ بعدی بدرود
 

از غم خبري نبود اگر عشق نبود.
دل بود .ولي چه سود اگر عشق نبود؟

بي رنگ تر از نقطه موهومي بود
اين دايره كبود،اگرعشق نبود

از آئينه ها غبار خاموشي را
عكس چه كسي زدود اگر عشق نبود؟

در سينه هر سنگ دلي در تپش است
از اين همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بي عشق دلم جز گرهي كور چه بود؟
دل چشم نميگشود اگر عشق نبود.

از دست تودر اين همه سرگرداني
تكليف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

(قيصر امين پور)

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می‌زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگ‌های سبزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی‌جواب ماند
حال سؤال و حوصله‌‌ی قیل و قال کو؟
(قیصر امین پور)


 

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ساعت 11:24 موضوع | لینک ثابت


قیصر امین پور

درود بر همه ی دوستان خوبم

امیدوارم که حال همتون خوب خوب باشه

من تصمیم داشتم که وبلاگ هام رو تا بعد از اعلام نتیجه و کارنامه ها آپ نکنم اما دیگه نتونستم

خیلی تنهام دوستان.بیشتر از همیشه  ۱۸ خرداد هم روز آشنایی من و فرناز بود که نمی خواستم بگم اما گفتم

این شعر قیصر امین پور رو من خیلی دوست دارم.خیلی.وقتی خوندین نظرتون رو بگید.

این ترانه بوی نان نمی‌دهد
بوی حرف دیگران نمی‌دهد

سفره‌ی دلم دوباره باز شد
سفره‌‌ای که بوی نان نمی‌دهد

نامه‌ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی‌دهد:

… با سلام و آروزی طول عمر
که زمانه این زمان نمی‌دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی‌دهد

یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمی‌دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد زمان نمی‌دهد

فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی‌دهد

هیچ‌کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی‌دهد

هیچ‌کس به غیر ناسزا تو را
هدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد

کس ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی‌دهد

جز دلت که قطره‌ای است بی‌کران
کس نشان ز بی‌کران نمی‌دهد

عشق نام بی‌نشانه است و کس
نام دیگری به آن نمی‌دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی‌دهد

ناامیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این‌، نه آن‌، نمی‌دهد

پاره‌های این دلِ شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی‌دهد

خواستم که با تو درد دل کنم
گریه‌ام ولی امان نمی‌دهد...

قیصر امین پور


 

نوشته شده توسط امیر در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 ساعت 16:1 موضوع | لینک ثابت


دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن، مداوا کردنش با من
اگر گم کرده اي اي دل کليد استجابت را
بيا يک لحظه با ما باش، پيدا کردنش با من
بيفشان قطره اشکي، که من هستم خريدارش
بياور قطره اي اخلاص، دريا کردنش با من
اگر درها به رويت بسته شد، دل بر مکن از ما
در خانه دق الباب کن، وا کردنش با من
به من گو حاجت خود را، اجابت مي کنم، آري
طلب کن آنچه مي خواهي، مهيا کردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ، روشن کن حسابت را
بياور نيک و بد را، جمع و منها کردنش با من
چو خوردي روزي امروز ما را، شکر نعمت کن
غم فردا مخور، تامين فردا کردنش با من
به قرآن، آيه رحمت فراوان است، اي انسان
بخوان اين آيه را، تفسير و معنا کردنش با من
اگر عمري گنه کردي، مشو نوميد از رحمت
تو توبه نامه را بنويس، امضا کردنش با من



 

نوشته شده توسط امیر در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 17:35 موضوع | لینک ثابت


بر صلیب

بر صليبم،

ميخكوب!

خون چكد از پيكرم، محكوم باورهاي خويش.

بوده‌ام ديروز هم آگاه، از فرداي خويش.

 مهرورزي كم گناهي نيست! مي‌دانم،

سزاوارم، رواست.

آنچه بر من مي‌رسد، زين ناسزاتر هم سزاست

در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست.

 مهرورزي كم گناهي نيست!

كم گناهي نيست عمري، عشق را،

 چون برترين اعجاز، باور داشتن.

 پرچم اين آرمان پاك را

در جهان افراشتن.

پاسخ آن، اين زمان:

تن فرو آويخته!

با ناي بي آواي خويش!

 ساقه نيلوفري روييد در مرداب زهر!

اي همه گلهاي عطر آگين رنگين!

اين جسارت را ببخشاييد بر او،

 اين جسارت را ببخشاييد!

 جرم نابخشودني اين است:

 -« ننشستي چرا بر جاي خويش؟»

 

جاي من بالاي اين دار است با اين تاج خار!

در گذرگاه شما،

اين تاج، تاج افتخار.

جاي من، تا ساعتي ديگر، ازين دنيا جداست،

جاي من دور از تباهي‌هاي دنياي شماست؛

اي همه رقصان

   درون قصر باورهاي خويش!

                                  

                                   فریدون مشیری


 

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت


بی تو چگونه سر کنم؟

سلام و درود بر شمه ی شما دوستان خوبم

حالتون خوبه؟همه خوشید؟امیدوارم همیشه خوش

باشید.باید من رو ببخشید که یک مدت نبودم واقعا عذر

می خوام. خیلی درگیر بودم اما قول میدم از این به

بعد زود به زود آپ کنم .دوستان خیلی دلم گرفته دارم

دیوونه می شم .عشقم ؛همه ی وجودم دارن از اینجا می رن.

وسایلشونم بردن .نمی دونم می تونم تحمل کنم یا نه؟

خیلی بد بختم .اگه دیگه نبینمش... نمی دونم دیگه برای چی

زنده ام؟ به اون روزای اول که فکر می کنم دیوونه میشم.

حالا حتی شمارش رو هم ندارم.همش به خدا می گم هرچی

براش بهتره اما ته دلم چیز دیگه ای می گه.نمی دونم چرا بعضی

ها با عشق الکی شون به معشوقشون می رسن اما من ....

واقعا دوسش  داشتم کاش حداقل قبل رفتن این رو می فهمید.

خیلی وقت ندیدمش چون حتی به من نگاه هم نمی کنه.

دیشب رفته بودم حرم برای همتون دعا کردم (مخصوصا آبجی

زهره و آبجی فائزه)و فرناز رو سپردم به خدا .

فرناز جون امیدوارم حداقل عاشق کسی بشی که اندازه ی من دوست داشته باشه.

یک شعر از سهراب سپهری براتون می زارم و یک قسمت کوتاه که از وبلاگ (دلتنگی های من)برداشتم :

اگر روزی فهمیدم که عاشقش هستی و او عاشق توست خدا رو شکر می گویم که

خوشبخت هستی اما ...

هیچ ...

برو که نگفته ها در قلبم نهان باشد بهتر است، برو به سلامت،

برو فقط گاهی یادی کن از روزهای با هم بودن و با هم نماندن.

سهراب سپهری:

غمي غمناك

شب سردي است و من افسرده

راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي كنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چه قدر تاريك است
خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است

پ.ن.۱:خیلی تنهام واسم دعا کنید

پ.ن.۲:از آبجی فائزه (بی تقصیر) خبری ندارم گوشیشم

خاموشه اگه شما خبر دارید بگید

پ.ن.۳:شما جای فرناز باور کنید که دوسش دارم

پ.ن.۴:عاشقتم.......................................


 

نوشته شده توسط امیر در جمعه نهم اسفند 1387 ساعت 10:47 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

جدیدترین کد آهنگ کلبه شادی و سرگرمی کلیک کن